برج بلندی در تهران - تاریخ: 1393/4/18 ساعت: 13:25
نویسنده:محمد مهدی کرد يکي نبود اونيکيم نبود  اصلا هيشکي نبود آقاجون صبح ي روز رنگي دنيا به اين قشنگي دوباره خورشيد خانوم از بيخ آسمون شقي زد پس کلمون  که آهااااااااااااااااااي لندهوراااااااااااا مگه شماها کارو بار و مار و جارو پارو چاقو نداريد گفتم ولمون کن جون عمت خورشيد خانوم  ابر و باد و مه خورشي...
داستان:سرزمین اژدر - تاریخ: 1393/4/18 ساعت: 13:02
بسم الله الرحمن الرحیم نویسنده:محمد مهدی کرد داستان:سر زمین اژدر خلاصه ی داستان:اژدهایی که دوست دارد پدرش را از زندان دراگون نجات دهد،به خاطر همین کار بایستی که از کوهستان های اژدر تپه عبور کند... شروع داستان:اژی با پدر و خواهرش زندگی می کرد.زندگی ان ها آرام بود،البته قبل از هر دعوای اژی با خواهرش ....
دخترک کبریت فروش 2(داستانی که بنده نوشتم) - تاریخ: 1393/4/18 ساعت: 12:50
این داستان با داستان دختر کبریت فروش زمین تا اسمان فرق دارد .من خودم این داستان را نوشته ام. به نام خداوندی که جهان را افرید. نویسنده:محمد مهدی کرد تاریخ ثبت:۱۳۹۲/۱۱/۱۲ فهرست ۱)مقدمه ۲)شروع داستان مقدمه: داستانی زیبا از دختری کبریت فروش که مجبور بود برای در امدخود ومادر بزرگش بسته های کبریت را در رو...
داستان:اشک فلسفوریا - تاریخ: 1393/4/18 ساعت: 11:16
دختری ارام بود.کنجکاو ترین دختر در مدرسه.مهربان بود ولی برادری داشت که برای به دست اوردن ثروت دست به هر کاری می زد.یک روز لی به بیرون از خانه رفت،همین طور که قدم می زد در کنار ابشار هازمورد،یک دریچه ای را دید که بسیار کوچک بود ولی زیبا ،اونزدیکو نزدیک تر می شد تا اینکه دریچه او را بلعید.لی پس از بیر...